بلاگفا یک ابزار قدرتمند برای ساخت و مدیریت وبلاگ است. بلاگفا به شما کمک می‌کند تا با سرعت و سهولت اطلاعات، خاطرات، مطالب و مقالات خود را در اینترنت منتشر کنید.

وبلاگهای بروز شده

نخ نازکدر مواجه شدن با بعضیا دلم میخواد بگم من با یه نخ خیلی نازک به دنیا وصلم توروخدا اذیتم نکنید
حکایت ۲مردی از سایه‌اش ترسید و فرار کرد. هرچه سریع‌تر می‌دوید، سایه دنبالش بود. خسته شد و نشست. سایه هم آرام گرفت. مرد گفت: «چرا از چیزی که بخشی از من است، می‌ترسم؟» درس : ترس‌ها اغلب از نادانی می‌آیند. با مشکلات زندگی روبه‌رو شوید تا
نفس عمیق بکشدلم میخواد حرف بزنم ... [همون استیکری که دراز کشیده و اشکهاش جاریه]
یک گاه نوشت دیگهاحساس می‌کنم یک چند وقتی باید روزه بگیرم و بی‌خیال خوردن بشم . حس می‌کنم سموم ☢☣ بدنم در اثر پرخوری زیاد شده. اصلاً نمی‌فهمم چطور وقتی که سیرم و حس گرسنگی ندارم، غذا می‌خورم! واقعا مسخره است! احتمالاً یه مدل خوردن عصبیه. بعضی وقتا
جنگ لعنتیآن شب که نمی‌دانم چندم فروردین بود یا چندم اسفند و شب خیلی وقت بود که از نیمه گذشته بود و دور هم‌ نشسته بودیم که جنگنده‌ها بیایند و ما غیرنظامی‌ها را بزنند و بروند که آیا زنده بمانیم یا نمانیم در جواب آخرین آرزویی که در قلبم دارم
17_نکتهالکی زیادی به آدمی که به من ربطی نداشت اهمیت دادم. حالا هم شدم یه جوک.
دختر شاه پریونبچه ها تو فیلم دختر شاه پریون، خدمتکار ارژنگ؛ موقعی که همسر و دختری که قبلا قرار بود باهاش عروسی کنه ازش سراغ ارژنگ رو میگیرن میگه طفلک بالاست ، خجالت میکشه بیاد پایین هیچی دیگه الان انقد خندیدم که قلبم درد گرفته خیلی فبلم خوبیه،
| 25 |دیشب که پشت گوشی دعوا کردیم بعدش اون حرفایی که تو پیاما گفت روحمو تیکه تیکه کرد،شمارشو بلاک کردم،آنفالو نکردن دخترا بعد هزاااار بار دعوا،مخفی نگه‌داشتن رابطه،اون کوفتی که سه‌شنبه تو کیفش پیدا کردم،جواب دادن تماسای کسایی که میدونست
دفتر نقاشی غول پیکر ِ خرسیاولین خاطره ای که ازش یادمه، احتمالا 4 سالم بود. رفته بودم خونه شون. توی پذیرایی بزرگشون نشسته بود روی زمین، یه گوشه. فکر میکنم نزدیک پاسیویی بود که درخت پرتقال کاشته بودن داخلش. یه ظرف با سیب و پرتقال و یه دونه از این چاقو دسته