بلاگفا یک ابزار قدرتمند برای ساخت و مدیریت وبلاگ است. بلاگفا به شما کمک می‌کند تا با سرعت و سهولت اطلاعات، خاطرات، مطالب و مقالات خود را در اینترنت منتشر کنید.

وبلاگهای بروز شده

پست 246انقدر خسته و بیخوابم که احساس میکنم یه بخشی از حافظم رو از دست دادم.... کاش یه فرد جایگزین بود بهش پستمو تحویل میدادم و میرفتم از این زندگی سگی. خوابم میاد ..... کاش ولم کنید همگی. بچه ها و باباشون و خانواده باباشون.... دست
شاید روزمرگی31سلام اینجا وبلاگ سرگیجست و من هم سرگیجم و امشب هم اومدم که یکمی با این کلمات و جمله بندی مزخرفی که دارم یکمی اذیتتون کنم و بعدش هم برم تا وقتی که چیز جدیدیبرای منتشر کردن روی این وبلاگ داشته باشم. بگذریم امشب که دارم این رو
صد و هفتاد و دوچقدر روتین زندگیم بهم ریخته. نزدیک ظهر تازه بیدار میشم. صبحانه و ناهارم یکی میشه. بعد از ظهر سرحالم و دوباره عصر که میشه خوابم می‌گیره. قبلا سعی می‌کردم حتی بعد از ظهرا هم نخوابم ولی جدیدا زود تسلیم میشم و ساعت چهار عصر تا شیش و
10مهرامروز قفل اتاقو عوض کردم حوصله مشتری نیست ...تتوهای که میزنمو اصلن دوست ندارم ولی به پول احتیاج دارم کاش بعد فوت مامان بابام یه مدت میرفتم تو خلوت خودم اما خب به خودم تایم ندادم ..شاید مار درستی بود که فرصت غصه خوردن به خودم ندادم
جمعه ای که شنبه بود بیشتردو و سی و دو دقیقه ی شب ، به این خاطر که باید تمومش کنم این بخش رو ، بعد بخوابم ، نصفه شبی نشستم به چای خوردن ،چون خستم , بله دوستان من میتونم تا روزی ۲۰ لیوان چای بخورم ساعتشم مهم نیست ، چای ساده ساده ، نه کم رنگ نه پررنگ و اگر
اسکات فرعون و سرسپردگان همتی‌اشمی‌گویند فرعون گفته بود من خدایم. مصری‌ها از خشکسالی به خدای مصر شکایت بردند و گفتند اگر راست می‌گویی باران بفرست. فرعون هم گفت حل است برادر، کارهای اداری‌اش در حال انجام است. بدو رفت پشت قصر، با حال نزار، کفش‌هایش را از گردنش
رتبه کنکورتو خونه ی ما یه قانونی هست که کسی که آخرین نفر بیداره و غذا میخوره یا هرچی ، وظیفه داره قبل از خواب همه رو مرتب کنه و چراغ ها و خاموش کنه البته اینکه این قانون وجود داره به این معنا نیست که انجام میشه ، فقط هست که باشه. حالا تو
گیجتنهام... میدونم نمیشه رفت به آینده یا گذشته رو تغییر داد ولی همیشه از داستانای فانتزی خوشم میومد و امیدوار بودم بهشون. واقعا گیجم.
سرانجامامشب شب عجیبی بود. شب چاقو خوردگی. چند تا چاقوخوردگی داشتیم که اوجش چاقو رو زده بودن به قلبش و قلبش از سه جا پاره شده بود. توی همون اورژانس مجبور شدن جراحیش کنن، قفسه سینه رو باز کردن و حجم عظیمی از خون ریخت بیرون. واقعا فکر